بهترین هدیه خدا
دخترم ٩١.١.٢٧ساعت ٨شب رفتم پیش دکتر سعیده یاری و برام آزمایش بارداری نوشت و منم رفتم آزمایشگاه سینا آزمایش خون دادم اینقدر استرس داشتم که دست و پام خود بخود تکون میخورد که ساعت ٢٩″٨جواب آزمایش دادن وقتی دکتر آزمایشگاه گفت جواب مثبت باورم نشد از آزمایشگاه گریه کردم تا مطب دکت تو راه بابا هادی زنگ زد وقتی بهش گفتم اینقدر خوشحال شد اون می خندید و من گریه میکردم. بعدش تو داروخانه دکتر بهمنش به خاله فریده گفتم وبعدشم به خاله فرزانه. اون روز تو٥هفته بود که تشکیل شده بودی اندازت ٧_٥ میلی متر بودی و قلب کوچولوت داشت میزد
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بهترین هدیه خدا
